تروندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمیوۀ نارس؛ نوبر؛ نوباوه: ◻︎ تروندۀ پالیزجان هر گاو و خر را کی رسد / زآن میوههای نادره زیرک دل و گربز خورد (مولوی۲: ۲۴۶).
تروندهلغتنامه دهخداترونده . [ ت َ وَ دَ / دِ ] (اِ) تروند. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). میوه ٔ نورس و نوباوه . (ناظم الاطباء) : ترونده ٔ پالیز جان هر گ
ترودهلغتنامه دهخداتروده . [ ت َ دَ / دِ ] (اِ) توده و پشته و تپه . (ناظم الاطباء). || جفت و زوج و دوگانه . (ناظم الاطباء). مصحف ترووه است . رجوع به همین کلمه شود.
تروندلغتنامه دهخداتروند. [ ت َ وَ ] (اِ) ترونده . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). میوه ٔ نورس و نوباوه را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). میوه ای را گوین
نروژلغتنامه دهخدانروژ. [ ن ُرْ وِ ](اِخ ) مملکتی در نیمه ٔ غربی شبه جزیره ٔ اسکاندیناوی . از شمال به اقیانوس منجمد شمالی ، از جنوب به دریای شمال ، از مشرق به کشور سوئد و از مغرب
گربزلغتنامه دهخداگربز. [ گ ُب ِ / ب ُ ] (ص ) مکار. محیل . (از برهان ) (از آنندراج ). در زبان عربی با شواهد نوشته شده ، ولی بعد از تحقیق معلوم شد که به کاف فارسی اصح است که در اص
نوبرلغتنامه دهخدانوبر. [ ن َ / نُو ب َ ](ص مرکب ، اِ مرکب ) نوبرآمده . (جهانگیری ) (از برهان قاطع). نورس . (انجمن آرا).هر گیاه و نبات پیش رس که نو برآمده باشد. (ناظم الاطباء). گ