تروسکلغتنامه دهخداتروسک . [ت ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه که در 22 هزارگزی شمال شوسه ٔ مشهد به تربت حیدریه واقع است دامنه ای معتدل و 64
ترسکلغتنامه دهخداترسک . [ ت ُ س ُ ] (اِ) سنگ ریزه در گل که در میان نهر آب و اطراف نهر بسیار صلب و محکم شده که با کلنگ فولاد آنرا می شکنند و بعضی از آن را سنگ آسیا می سازند و بسی
ترسکارلغتنامه دهخداترسکار. [ ت َ ] (ص مرکب ) کسی که از خدا می ترسد. مقدس و پارسا. (ناظم الاطباء). خاشع. متقی . ترسنده از خدا. ترسگار : یکی جامه ٔ ترسکاران بخواست بیامد سوی داور دا
ترسکاریلغتنامه دهخداترسکاری . [ ت َ ] (حامص مرکب ) ترس از خدا و تقوی و پرهیزگاری . (ناظم الاطباء) : گه از آزمودن سخن گستری گه از ترسکاری حدیث آوری . شمسی (یوسف و زلیخا).سر از عالم
ترؤسلغتنامه دهخداترؤس . [ ت َ رَءْ ءُ ] (ع مص ) رئیس شدن . (زوزنی ) (اقرب الموارد) (المنجد). مهتر گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تروسلغتنامه دهخداتروس . [ ت ُ ] (اِخ ) رشته کوهی است در ترکیه که بدریای روم مشرف است . این رشته کوهها که قسمت جنوبی ساتراپی کاپادس را تشکیل می داده (آسیای صغیر)، ایالت سوریه از
ترسکلغتنامه دهخداترسک . [ ت ُ س ُ ] (اِ) سنگ ریزه در گل که در میان نهر آب و اطراف نهر بسیار صلب و محکم شده که با کلنگ فولاد آنرا می شکنند و بعضی از آن را سنگ آسیا می سازند و بسی
ترسکارلغتنامه دهخداترسکار. [ ت َ ] (ص مرکب ) کسی که از خدا می ترسد. مقدس و پارسا. (ناظم الاطباء). خاشع. متقی . ترسنده از خدا. ترسگار : یکی جامه ٔ ترسکاران بخواست بیامد سوی داور دا
ترسکاریلغتنامه دهخداترسکاری . [ ت َ ] (حامص مرکب ) ترس از خدا و تقوی و پرهیزگاری . (ناظم الاطباء) : گه از آزمودن سخن گستری گه از ترسکاری حدیث آوری . شمسی (یوسف و زلیخا).سر از عالم
ترؤسلغتنامه دهخداترؤس . [ ت َ رَءْ ءُ ] (ع مص ) رئیس شدن . (زوزنی ) (اقرب الموارد) (المنجد). مهتر گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تروسلغتنامه دهخداتروس . [ ت ُ ] (اِخ ) رشته کوهی است در ترکیه که بدریای روم مشرف است . این رشته کوهها که قسمت جنوبی ساتراپی کاپادس را تشکیل می داده (آسیای صغیر)، ایالت سوریه از