ترهوطلغتنامه دهخداترهوط. [ ت ُ ] (ع ص ،اِ) بسیارخوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مرد بزرگ لقمه و بسیارخوار. (از اقرب الموارد).
ترنوطلغتنامه دهخداترنوط. [ت َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگ و آبادانی است بین مصر و اسکندریه که در ایام فتوح بین عمروبن عاص و روم بدانجا جنگی درگرفت . بر ساحل نیل واقع است و در آنجا بازار
ترهوکلغتنامه دهخداترهوک . [ ت َ رَ وُ ] (ع مص ) جنبان رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : مر فلان یترهوک ؛ ای کانه یموج فی مشیته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از
ترهیطلغتنامه دهخداترهیط. [ ت َ ] (ع مص ) بسیار خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لقمه را بزرگ گرفتن . (از اقرب الموارد) (از المنج
تاهولغتنامه دهخداتاهو. (اِ) عرق شراب . (برهان ) (ناظم الاطباء). نوعی از شراب . (غیاث اللغات ). شراب عرقی . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا). جوهر شراب است
تاهورلغتنامه دهخداتاهور. (ع اِ) ابر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سحاب . (ناظم الاطباء).
ترنوطلغتنامه دهخداترنوط. [ت َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگ و آبادانی است بین مصر و اسکندریه که در ایام فتوح بین عمروبن عاص و روم بدانجا جنگی درگرفت . بر ساحل نیل واقع است و در آنجا بازار
ترهوکلغتنامه دهخداترهوک . [ ت َ رَ وُ ] (ع مص ) جنبان رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : مر فلان یترهوک ؛ ای کانه یموج فی مشیته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از
ترهیطلغتنامه دهخداترهیط. [ ت َ ] (ع مص ) بسیار خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لقمه را بزرگ گرفتن . (از اقرب الموارد) (از المنج