ترنیلغتنامه دهخداترنی . [ ت َ رَن ْ نی ] (ع مص ) پیوسته نگریستن به سوی محبوب خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
ترنیلغتنامه دهخداترنی . [ ت ِ ] (اِخ ) شهر و مرکز ولایتی است در ایالت اومبری ایتالیا که 84400 تن سکنه دارد. این شهر در حوالی آبشار ولینو واقع است و دارای کارخانه ٔ تصفیه ٔ فلزات
ترنیلغتنامه دهخداترنی . [ ت ُ نا ] (ع اِ) کنیز و زن فاجرو حرامکار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابن ترنی ؛ لئیم و ناکس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و یقا
ترنیانلغتنامه دهخداترنیان . [ ت َ ](اِ) مصحف تریان . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). طبقی باشدکه از شاخهای بید ببافند و آنرا جهیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). سبدی و طبقی باشد پهن که از چو
ترنیخلغتنامه دهخداترنیخ . [ ت َ ] (ع مص ) خوار و ذلیل گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ذلیل گردانیدن کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
ترنیعلغتنامه دهخداترنیع. [ ت َ ] (ع مص ) سر جنبانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حرکت دادن سر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).