ترنکلغتنامه دهخداترنک . [ ت َ ن َ ] (اِخ ) شهری است در ناحیه ٔ بست و ذکر آن در کتاب فتوح آمده و در کتاب نصر ترنک و ادی است بین سجستان و بست و به بست نزدیکتر است (از معجم البلدان
ترنکرلغتنامه دهخداترنکر. [ ] (ع مص ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد:به اسپانیولی «اتراکار؟» بساحل رسیدن سفینه ، سوار شدن بر آن به زور و جبر.
ترنکیتلغتنامه دهخداترنکیت . [ ت َرِ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: اسپانیولی «ترینکت » دگل جلو کشتی .
ترنکرلغتنامه دهخداترنکر. [ ] (ع مص ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد:به اسپانیولی «اتراکار؟» بساحل رسیدن سفینه ، سوار شدن بر آن به زور و جبر.
ترنکیتلغتنامه دهخداترنکیت . [ ت َرِ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: اسپانیولی «ترینکت » دگل جلو کشتی .
سریچهلغتنامه دهخداسریچه . [ س َ چ َ / چ ِ ] (اِ) پرنده ای است سپیددم درازنوک و آن را ترنک و ترندک گویند. بتازیش صعوه و هند مموله نامند. (شرفنامه منیری ). نام جانوری است پرنده و ک