ترناوذیلغتنامه دهخداترناوذی . [ ت ُ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به ترناوه که قریه ای است از قراء بخارا. (از سمعانی ).
ترناولیلغتنامه دهخداترناولی . [ ت َ وَ ] (اِخ ) ده کوچکی از بخش مراوه تپه است که در شهرستان گنبد قابوس و 11 هزارگزی خاور مراوه تپه و در کنار رودخانه ٔاترک قرار دارد. (از فرهنگ جغرا
ترناوذلغتنامه دهخداترناوذ. [ ت ُ وَ ] (اِخ ) یکی از قراء بخاراست . (از معجم البلدان ). و رجوع به ترناوذی شود.
ترناوذیلغتنامه دهخداترناوذی . [ ت ُ وَ ] (اِخ ) احمدبن عیسی المؤدب مکنی به ابوحامد. از ابی اللیث نصربن الحسین و محمدبن المهلب و یحیی بن جعفر روایت دارد و ابومحمد عبداﷲبن عامربن اس
تُرَاوِدُفرهنگ واژگان قرآندرخواست کامجويي مي کند-خلاف اراده طرف مقابل را اراده مي کند(در اصل از کلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به آرامي است )
ترناوذیلغتنامه دهخداترناوذی . [ ت ُ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به ترناوه که قریه ای است از قراء بخارا. (از سمعانی ).
ترناولیلغتنامه دهخداترناولی . [ ت َ وَ ] (اِخ ) ده کوچکی از بخش مراوه تپه است که در شهرستان گنبد قابوس و 11 هزارگزی خاور مراوه تپه و در کنار رودخانه ٔاترک قرار دارد. (از فرهنگ جغرا
ترناوذلغتنامه دهخداترناوذ. [ ت ُ وَ ] (اِخ ) یکی از قراء بخاراست . (از معجم البلدان ). و رجوع به ترناوذی شود.
ترناوذیلغتنامه دهخداترناوذی . [ ت ُ وَ ] (اِخ ) احمدبن عیسی المؤدب مکنی به ابوحامد. از ابی اللیث نصربن الحسین و محمدبن المهلب و یحیی بن جعفر روایت دارد و ابومحمد عبداﷲبن عامربن اس