ترمیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاح، ۲. جبران، ۳. بازسازی، تعمیر، مرمت ≠ تخریب ۴. اصلاح کردن، مرمت کردن
ترمیمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی رمت، اصلاح، تصحیح، رفو، تعمیر، بازسازی متمم نوشتن، اصلاح ارتودنسی، ترمیم طبی، هنر پزشکی اصلاحیه، الحاقیه، متمم جبران ترمیمکننده ◄ رفرمیست▼
ترمیملغتنامه دهخداترمیم . [ ت َ ] (ع مص ) اصلاح کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). اصلاح کردن بنا را. (از المنجد). مرمت کردن چیزی را. (آنندراج ): رمم الحائط ترمیماً؛ اصلاح کرد آن د
ترمیم شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاحشدن، درست شدن ۲. مرمت شدن، تعمیر شدن، بازسازی شدن ≠ تخریب شدن ۳. بهبود یافتن
ترمیم کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلاح کردن، درست کردن ۲. تعمیر کردن، مرمت کردن، بازسازی کردن ≠ تخریب کردن ۳. بهبود بخشیدن