ترمهفرهنگ نامها(تلفظ: terme) نوعی پارچه (قیمتی) از جنس کرک ، پشم ، یا ابریشم با نقشهای بته جقه ، اسلیمی ، و مانند آنها که معمولاً از آن ، جانماز ، بقچه و لباس تهیه میکنند .
ترمه زرلغتنامه دهخداترمه زر. [ ت َ م َ زَ ] (اِخ ) از دیه های نور مازندران است . رجوع به مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 11 و ترجمه وحید ص 150 شود.
ترمه شیرینلغتنامه دهخداترمه شیرین . [ ت َ م َ ] (اِخ ) ترمشیرین . پسر دواخان بن براق بن یسوخان از امرای مغول که پس از ایلجیکتای به پادشاهی رسید و مسلمان گشت و اکثر قوم او به تبعیت او
ترمه چایلغتنامه دهخداترمه چای . [ ت ِ م َ ] (اِخ ) نام رودی است در سنجاغ جانیک از ولایت طربزون (ترکیه ) مجرای تقریبی آن 80 هزار گز است و به دریای سیاه میریزد. نام قدیمی آن ترمودون ب
خرقه ٔ ترمهلغتنامه دهخداخرقه ٔ ترمه . [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ ت ِ م َ/ م ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به خرقه شود.
ترمه زرلغتنامه دهخداترمه زر. [ ت َ م َ زَ ] (اِخ ) از دیه های نور مازندران است . رجوع به مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 11 و ترجمه وحید ص 150 شود.
ترمه شیرینلغتنامه دهخداترمه شیرین . [ ت َ م َ ] (اِخ ) ترمشیرین . پسر دواخان بن براق بن یسوخان از امرای مغول که پس از ایلجیکتای به پادشاهی رسید و مسلمان گشت و اکثر قوم او به تبعیت او
ترمه چایلغتنامه دهخداترمه چای . [ ت ِ م َ ] (اِخ ) نام رودی است در سنجاغ جانیک از ولایت طربزون (ترکیه ) مجرای تقریبی آن 80 هزار گز است و به دریای سیاه میریزد. نام قدیمی آن ترمودون ب