ترمبیدن/ ترمیدنواژهنامه آزادحالتی است در خشم یا عصبانیت. وقتی فرد از خشم و ناراحتی چهره اش در هم می رود و گوشه ای کز می کند و زانوی غم به بغل می گیرد و سخن نمی گوید، این حالت را ترمبیدن یا
ترابیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= تراویدن: ◻︎ بخل همیشه چنان ترابد از آن روی / کآب چنان از سفال نو بترابد (خسروانی: شاعران بیدیوان: ۱۱۳).
ترابیدنلغتنامه دهخداترابیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) رفتن آب بپالایش ، اندک اندک . و روغن نیز که از انا پالایش گیرد. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چکیدن آب از کوزه بود. (اوبهی ). تراوید
ترتبیدنلغتنامه دهخداترتبیدن . [ ت ُ ت َ دَ ] (مص مرکب ) مرتعش شدن و لرزیدن . (ناظم الاطباء) (استنگاس ). رجوع به تپیدن شود.
ترمبیدن/ ترمیدنواژهنامه آزادحالتی است در خشم یا عصبانیت. وقتی فرد از خشم و ناراحتی چهره اش در هم می رود و گوشه ای کز می کند و زانوی غم به بغل می گیرد و سخن نمی گوید، این حالت را ترمبیدن یا
ترابیدنلغتنامه دهخداترابیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) رفتن آب بپالایش ، اندک اندک . و روغن نیز که از انا پالایش گیرد. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چکیدن آب از کوزه بود. (اوبهی ). تراوید
ترتبیدنلغتنامه دهخداترتبیدن . [ ت ُ ت َ دَ ] (مص مرکب ) مرتعش شدن و لرزیدن . (ناظم الاطباء) (استنگاس ). رجوع به تپیدن شود.
ترمیدنلغتنامه دهخداترمیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) تیرانداختن وافگندن . (ناظم الاطباء). بمعنی تیرانداختن ، کذا در فرهنگ جهانگیری . (لسان العجم شعوری ج 1 ورق 287 ب ).