ترمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمدت زمان معینی از یک دورۀ آموزشی که در آن دروس معینی آموزش داده شود؛ نیمسال.
طرملغتنامه دهخداطرم . [ طَ رَ ] (ع مص ) کبود گردیدن دندانها. یقال : طَرِمَت ْاسنانه طَرَماً. || روان و جاری گردیدن انگبین از خانه ٔ مگس و پر شدن آن از آن . (منتهی الارب )(آنندر
طرملغتنامه دهخداطرم . [ طِ / طَ ] (اِخ ) ابن بری گفته است موضعی است . ابن مأنوس گوید : طرقت فُطَیْمَةُارحل السفربالطرم بات خیالها یسری .صاحب اللسان گوید: به خط شیخ رضی الدین ش
طرملغتنامه دهخداطرم . [ طِ / طَ ] (ع اِ) انگبین با موم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). انگبین . (مهذب الاسماء). عسل . (دهار). شهد غلیظ. (غیاث اللغات ). || مسکه و انگبین که خانه را
طرملغتنامه دهخداطرم . [ طُ ] (ع اِ) کوره ٔ آتش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کانون آتش . (منتخب اللغات ). || درختی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
thrumدیکشنری انگلیسی به فارسیترم، ته نخ، ریشه یا نخ اویخته، اندک، صدای تپ تپ یا زدن روی میز، روی میز زدن، مضراب زدن، زرزر کردن
ترمائیکلغتنامه دهخداترمائیک . [ ت ِ ] (اِخ ) (خلیج ...) نام باستانی خلیج سالونیک . رجوع به ترم و سالونیک شود.