ترلانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرندهای شکاری از نوع باز به رنگ سیاه یا زرد و دارای چنگالهای قوی و منقار خمیده.
ترلانفرهنگ نامها(تلفظ: tarlān) (در ترکی) مرغی از جنس باز شکاری را گویند. و (در کردی) به معنی زیبا و نام نوعی اسب است.
طرلانلغتنامه دهخداطرلان . [ طَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان بزچلو بخش وفس شهرستان اراک ، در 20هزارگزی شمال باختری کمیجان ، 18هزارگزی راه مالرو عمومی . کوهستانی ، سردسیر، با 528 تن سکن
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) ترِنْت . رودی به انگلستان که با اوز می پیوندد وهامبر را تشکیل می دهد.
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا که 63000 تن سکنه دارد. در قرن 16 م . اصلاحات و برقراری انضباطهای جالبی در مذهب کاتولیک در این شهر پی ریزی گردی
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) ترِنْت . رودی به انگلستان که با اوز می پیوندد وهامبر را تشکیل می دهد.
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا که 63000 تن سکنه دارد. در قرن 16 م . اصلاحات و برقراری انضباطهای جالبی در مذهب کاتولیک در این شهر پی ریزی گردی