ترقی دادنلغتنامه دهخداترقی دادن . [ ت َ رَق ْ قی دَ ] (مص مرکب ) بالا بردن و بدرجات عالی رسانیدن و سرافراز کردن . (از ناظم الاطباء). و رجوع به ترقی شود.
ترقیفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارتقا، اعتلا، پیشرفت، پیشروی، ترفیع، تعالی ≠ تنزل، پسرفت ۲. رونق، توسعه ≠ تنزل ۳. رشد، برکشی
برآوردنیلغتنامه دهخدابرآوردنی . [ ب َ وَ دَ ] (ص لیاقت ) درخور ترقی دادن . (یادداشت مؤلف ). از در برکشیدن . (یادداشت مؤلف ) : آخر هر کس از دو بیرون نیست یا برآوردنی است یا زدنی اس
boostدیکشنری انگلیسی به فارسیتقویت، ترقی، بالا بردن، ترقی دادن، زیاد کردن، بالا رفتن، جلو بردن، کمک کردن
بهتر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ن، بهبود دادن، خوبکردن، ترقی دادن، اصلاح کردن▼، اصلاحات کردن، تغییر دادن مرمت کردن، وصلهپینه کردن، تعمیر کردن تبدیل کردن، تأثیر داشتن، پاک ک
boostsدیکشنری انگلیسی به فارسیافزایش می یابد، ترقی، بالا بردن، ترقی دادن، زیاد کردن، بالا رفتن، جلو بردن، کمک کردن