ترشابهلغتنامه دهخداترشابه . [ ت ُ / ت ُ رُ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) ترشاوه . سماق راگویند و آن معروف است و از آن آش پزند و خورند و آن آش را تتماج گویند، و تتم ترکی است . (انجمن آرا)
ترش آبهلغتنامه دهخداترش آبه . [ ت ُ / ت ُ رُ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) آبی که بصورت قی برآید با طعم ترش . لعابی ترش که از دهان سرازیر شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تَشَابَهَفرهنگ واژگان قرآنشبيه به هم است(منظور این است که با معانی دیگری غیر از قصد اصلی نیز می توان آن را معنی کرد ولی با کمک گرفتن از آیاتی که فقط یک معنی از آنها استنباط می شود و محکم
تشابهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تجانس، شباهت، مانندگی، مشابهت، همانندی، همسانی، یکسانی ۲. شبیه بودن، همانند بودن ≠ تخالف، اختلاف، تفاوت
اُوو زِزُووگویش بختیاریترشابه دوغ پخته شده (براى تهیهکشک دوغ را مىجوشانند و درون کیسه مىریزند. آب خارج شده از این کیسه را ترشابه گویند که آن رانیز براى بهدست آوردن قرهقوروتدوباره مىجو
ترشاوهلغتنامه دهخداترشاوه . [ ت ُ / ت ُ رُ وَ / وِ ] (اِ مرکب ) سماق . (فرهنگ رشیدی ). ترشابه . و رجوع به ترشابه شود.
لیمولغتنامه دهخدالیمو. (اِ) قسمی از مرکبات و آن دو گونه بود: ترش و شیرین . لیموی شیرین ، خاص ایران است و آن به درشتی نارنج و پرتقال است با پوست زرد روشن و صاف و بی دندانه . لیمو
سماقفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختی با برگهای مرکب، گلهای سفید خوشهای، میوۀ کوچک سرخرنگ و ترشمزه که در جاهای سرد میروید و بلندیش تا پنج متر میرسد؛ تتم؛ تتری؛ تتریک؛ ترشابه؛ ترشاوه؛ تم