بددلیلغتنامه دهخدابددلی . [ب َدْ، دِ ] (حامص مرکب ) جبن و ترس . (ناظم الاطباء). بزدلی و بیمناکی . (آنندراج ). جبن . (زمخشری ) (منتهی الارب ). فَشَل . (تاج المصادر بیهقی ). تُشحَة
مجبنةلغتنامه دهخدامجبنة. [ م َ ب َ ن َ ] (ع اِ) سبب بددلی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مایه ٔ ترس . (از اقرب الموارد). هر شکل و کالبدی که سبب ترس و بددلی می گردد. (ناظم الاطباء).
مجبنلغتنامه دهخدامجبن . [ م ُ ج َب ْ ب ِ ] (ع ص ) بددل گوینده کسی را و منسوب کننده به بددلی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کسی که متهم شده باشد به ترس و بد
جا زدنلغتنامه دهخداجا زدن . [ زَ دَ ](مص مرکب ) چیز کم قیمت و بدلی را بجای چیز پربها و اصلی به کسی دادن . بدلی را بجای اصلی دادن یا فروختن به چالاکی و زرنگی . چیزی بد یا غیر بد را