تردیلغتنامه دهخداتردی . [ ت َ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ عالی و جمالی هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 75).
تردیلغتنامه دهخداتردی .[ ت َ رَدْ دی ] (ع مص ) از جای درافتادن و یا در چاهی افتادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درافتادن درچاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). از ج
تردی آبیرنگblue brittlenessواژههای مصوب فرهنگستاننوعی تردی در فولادهایی که در دمای بین 200 تا 370 درجۀ سلسیوس بر روی آنها کار مکانیکی انجام شده است
تردیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارتیاب، احتمال، تردد، حیرت، دودلی، ریب، شبهه، شک، ظن، وسواس ۲. دودل بودن، مردد بودن
تردیددیکشنری فارسی به انگلیسیambivalence, compunction, demur, discredit, doubt, dubiety, hesitancy, hesitation, incertitude, irresolution, oscillation, question, scruple, scrupulosity, seco