ترخیصلغتنامه دهخداترخیص . [ ت َ ] (ع مص ) رخصت دادن (زوزنی ) (دهار). رخصت دادن مر کسی را در کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رخصت کردن و اجازت دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج
ترخیصفرهنگ مترادف و متضاد۱. مرخصسازی ۲. خارجسازی ۳. جنس از گمرگ) ۴. مرخص کردن ۵. رخصتدهی ۶. اجازت دادن، اجازهدادن، رخصت دادن
ترخیصواژهنامه آزاد(گمرک) مرحله ای از واردات کالا _پس از انجام تشریفات قانونی و پرداخت عوارض_ که جواز خروج کالا از گمرک و ورود آن به کشور صادر می شود. معادل Clearance یا Customs C
ترخيصدیکشنری عربی به فارسیاختيار , اجازه , زدودگي , ترخيص , گذشتن , عبور کردن , رد شدن , سپري شدن , تصويب کردن , قبول شدن , رخ دادن , قبول کردن , تمام شدن , وفات کردن , پاس , سبقت گرفتن
ترخیصیهواژهنامه آزاد(گمرک) سندی است خطاب به حمل کننده یا انباردار که در آن شرکت حمل و نقل درخواست می کند کل کالا یا مقدار معینی از آن را به شخص نام برده در سند یا حامل آن تحویل دهن
برگ ترخیصdelivery order, DO 2, landing orderواژههای مصوب فرهنگستاندستور کتبی صاحب کشتی یا نمایندۀ او به انباردار یا متصدیان گمرک برای تحویل کالا
گواهی ترخیصcertificate of releaseواژههای مصوب فرهنگستانگواهیای که پس از انجام تعمیر سنگین صادر میشود
تحویل با ترخیصdelivered duty paidواژههای مصوب فرهنگستاننوعی قرارداد حمل که در آن فروشنده کالا را پس از پرداخت عوارض و ترخیص آن در مقصد به خریدار تحویل میدهد اختـ . تحویل بات DDP
clearanceدیکشنری انگلیسی به فارسیترخیص کالا از گمرک، ترخیص، اجازه، زدودگی، اختیار، برداشتن مانع، روزنه، رخصت، صافی
پروادواژهنامه آزادبه معنی " ترخیص کردن " , منظور ترخیص کالا است , در زمان جاده ابریشم کسانی که میخواستند از چین به اروپا کالایی را ببرند و یا از اروپا به چین , باید در مسیر جاده