ترجمان الاسرارلغتنامه دهخداترجمان الاسرار. [ ت َ ج ُ نُل ْ اَ ] (اِخ ) لقب حافظ، خواجه شمس الدین محمد شیرازی شاعر معروف ایران . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به حافظ شیرازی شود.
ترجمانفرهنگ مترادف و متضاد۱. تعبیر، تفسیر، شرح، گزارش، نقل ۲. گزارنده، مترجم ۳. بیوگرافی، زندگینامه، شرححال
ترجمانلغتنامه دهخداترجمان . [ ت َ ج ُ / ت َ ج َ / ت ُ ج َ / ت ُ ج ُ ] (ع ص ، اِ) شخصی را گویند که لغتی را بزبان دیگر تقریر نماید. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ). بیان کننده ٔ زبانی بز
ترجمانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که دو زبان بداند و مطلبی را از زبانی به زبان دیگر بیان کند؛ مترجم.
ملالغتنامه دهخداملأ.[ م َ ل َءْ ] (ع اِ) جماعتی از اشراف مردمان . (دهار). گروه بزرگان . (ترجمان القرآن ). گروه اشراف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموار
بدارلغتنامه دهخدابدار. [ ب ِ ] (ع مص ) پیشی گرفتن و شتافتن . (ترجمان القرآن جرجانی ). تبادر. مبادرت . پیشدستی کردن . (یادداشت مؤلف ): و لاتأکلوها اسرافاً و بِداراً ان یکبروا.
انفصاملغتنامه دهخداانفصام . [ اِ ف ِ ] (ع مص ) شکسته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). شکسته شدن بی جدایی . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (مقدمه ٔ ترجمان ا
انفطارلغتنامه دهخداانفطار. [ اِ ف ِ ] (ع مص ) شکافته شدن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (ترجمان القرآن جرجانی ). پاره پاره شدن . (غیاث اللغات ) : ا
گوشلغتنامه دهخداگوش . (اِ) آلت شنوائی . عضوی که بدان عمل شنیدن انجام گیرد. معروف است ، و به عربی اُذُن گویند. (برهان ). اذن و آلت شنیدن در انسان و دیگر حیوانات و جزء خارجی مجرا