تربیتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پرورش، تادیب، تعلیم، تهذیب، ۲. فرهنگ، فرهیختگی، نزاکت ۳. پروراندن، پروردن، پرورش دادن
تربیتفرهنگ انتشارات معین(تَ یَ) [ ع . تربیة ] (مص م .) 1 - پروردن . 2 - ادب و اخلاق را به کسی آموختن . ؛ ~بدنی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای امور ورزشی را بر عهده دارد. ؛ ~معلم مر
پروردگارلغتنامه دهخداپروردگار. [ پ َرْ وَ دْ / دَ / دِ ] (ص مرکب ) پرورنده . پرورش دهنده . مربی . تربیت کننده . مُرَشِّح . تیمارکننده . معلم : پیران را دید که پروردگار کیخسرو بود. (
سوئدلغتنامه دهخداسوئد. [ ءِ ] (اِخ ) سود. سوریج . کشوری است در شمال اروپا در شبه جزیره ٔ اسکاندیناوی میان نروژ و دریای بالتیک بمساحت 449165 کیلومتر مربع و دارای 7510000 تن جمعیت
شمس العلماءلغتنامه دهخداشمس العلماء. [ ش َ سُل ْ ع ُ ل َ ] (اِخ ) حاج میرزا محمدحسین قریب . ملقب به شمس العلماء و متخلص به ربانی (متولد گرکان از توابع آشتیان ، 1222 متوفای 1305 هَ .ش .
بهرام گورلغتنامه دهخدابهرام گور. [ ب َ م ِ ] (اِخ ) بهرام پنجم یا وهرام . شاهنشاه ایران از سلسله ٔ ساسانیان پسر و جانشین یزدگرد اول . پس از فوت یزدگرد بزرگان ایران شاهزاده ای را بنام
پرداختنلغتنامه دهخداپرداختن . [ پ َ ت َ ] (مص ) اداء. ادا کردن . تفریغ حساب . گزاردن حقی و دینی و جز آن . توختن وامی . تأدیه . کارسازی کردن . دادن . واپس دادن : دین خود را پرداختن