تراکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صدای شکستن یا ترکیدن چیزی.۲. (اسم) ‹ترک› چاک؛ شکاف؛ رخنه.۳. صدای رعد: ◻︎ وآن شب تیره کآن ستاره برفت / وآمد از آسمان به گوش تراک (خسروی: شاعران بیدیوان: ۱۷۹)
تراکلغتنامه دهخداتراک . [ ت َ ] (اِ صوت ، اِ) چاک و شکاف . (برهان ). شکاف ، که الحال طراق گویند. (فرهنگ رشیدی ). شکاف . (فرهنگ جهانگیری ). مصدرش ترکیدن بود. (از انجمن آرا) (از آ
تراکلغتنامه دهخداتراک . [ ت َ ک ِ ] (ع اِ فعل ) اسم فعل است ، بمعنی بگذار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسم فعل است و معنی آن یعنی ترک کن ، چنانکه شاعر گوید : تراکها من ابل تر
طراکلغتنامه دهخداطراک . [ طَ ] (اِ صوت ) بمعنی طراق است که آواز کوفتن و شکستن چیزها باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به طراق و طراقه شود.
تراکمه ٔ بالالغتنامه دهخداتراکمه ٔ بالا. [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 189هزارگزی جنوب خاوری کنگان و در کنار راه فرعی گله دار به لا
تراکمه ٔ پائینلغتنامه دهخداتراکمه ٔ پائین . [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه ، در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 123هزارگزی جنوب خاوری کنگان و بر کنار راه فرعی لار به گل
تراکمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انباشتگی، انبوهی، تکاثف، تمرکز، غلظت، فشردگی ≠ تخلخل ۲. میزان مجاز زیربنا
تراکمه ٔ بالالغتنامه دهخداتراکمه ٔ بالا. [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 189هزارگزی جنوب خاوری کنگان و در کنار راه فرعی گله دار به لا
تراکمه ٔ پائینلغتنامه دهخداتراکمه ٔ پائین . [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه ، در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 123هزارگزی جنوب خاوری کنگان و بر کنار راه فرعی لار به گل