تراویحفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (اِ.) جِ ترویحه . 1 - نشست ها، نشستن ها. 2 - چهار رکعت نماز شب .
تراویحلغتنامه دهخداتراویح . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ ترویحة، و آن در اصل اسم است مر یک جلسه ٔ مطلق را، و جلسه ای را که بعد از رکعت چهارم در شبهای ماه مبارک رمضان بر سبیل استراحت میگذران
تراویدندیکشنری فارسی به انگلیسیissue, dribble, exude, infiltrate, leak, ooze, percolate, permeate, secrete, seep, spew, sweat, transfuse, well
ترویحةلغتنامه دهخداترویحة. [ ت َرْ ح َ ] (ع اِ) ج ، تراویح . رجوع به همین کلمه شود : به جمله ٔ مملکت نامه ها رفت در معنی ترویحه ٔ مساجد و عرض مجالس . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 273). و
تراویلغتنامه دهخداتراوی . [ ت َ ] (ع اِ) بیست ودو (؟) رکعت نماز نافله در شبهای ماه رمضان معمول عامه که تراویح و ترویحة نیز گویند. (ناظم الاطباء).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل ابی ثابت بن محمد آیدوغمش حنفی تمرتاشی . مفتی خوارزم ملقب بظهیرالدین و مکنی به ابومحمد. متوطن کارکنج . ازاوست : فتاوی التمرتاش
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) سراج . در تذکرةالاولیاء آمده است که او را طاوس الفقراء گفتندی و صفت و نعت او نه چندانست که در قلم و بیان آید و یا در عبارت و زبان گنجد
ترویحلغتنامه دهخداترویح . [ ت َرْ ] (ع مص ) راحت دادن . (زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). راحت دادن و منه : ترویحة شهر رمضان سمیت ب