ترانسلغتنامه دهخداترانس . [ ت ِ ] (اِخ ) یکی از شعرای فکاهی سرای لاتینی که در سال 190 ق .م . در کارتاژ متولد شد. وی ابتدا برده ای بیش نبود و سپس آزاد گشت . او هم مانندپلوت از نوی
ترانس لیتانیلغتنامه دهخداترانس لیتانی . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) نامی است که در دوران امپراتوری «اتریش - هنگری » به هنگری اطلاق می گردیدو اتریش را سیسلیتانی می نامیدند. لیتا رودی است که در
ترانسفرفرهنگ انتشارات معین(تِ فِ) [ انگ . ] (اِمص .) انتقال دادن ، بردن ، جابه جا کردن (مثل انتقال شخص از یک حالت مکان به حالت مکان دیگر).
ترانسفورماتورفرهنگ انتشارات معین(تِ فُ تُ) [ فر. ] (اِ.) دستگاهی ک ه برای افزودن یا کاستن الکتریسته به کار رود، مبدل (فره ).
trancesدیکشنری انگلیسی به فارسیترانس، نشئه، بیهوشی، از خود بیخودی، مسحور کردن یاشدن، با چالاکی حرکت کردن