ترانلغتنامه دهخداتران . [ ت َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کنارک در شهرستان چاه بهار که در 72هزارگزی شمال باختری چاه بهار و هفت هزارگزی شمال راه مالرو چاه بهار به جاسک واقع ا
طرآنلغتنامه دهخداطرآن . [ طُرْ ] (اِخ ) کوهی است که کبوتر بسیار در آنجا باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و منظور از حمام الطرآنی ، کبوتر منسوب بدان کوه است . ابوحاتم گفته که عام
طرانلغتنامه دهخداطران . [ طِ ] (اِخ ) جایگاهی است که ذکر آن در اشعار عرب آمده است (مراصد). (معجم البلدان ).
تران ننلغتنامه دهخداتران نن . [ تْرا / ت ِ ن َن ْ ] (اِخ ) ولایتی است در لائوس که 84000 تن سکنه دارد و مرکز آن گزیانگ - کوآنگ است .
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) ترِنْت . رودی به انگلستان که با اوز می پیوندد وهامبر را تشکیل می دهد.
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا که 63000 تن سکنه دارد. در قرن 16 م . اصلاحات و برقراری انضباطهای جالبی در مذهب کاتولیک در این شهر پی ریزی گردی
ترانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آواز، تصنیف، خنیا، سرود، شعر، قول، گلبانگ، نشید، نغمه ۲. دوبیتی ≠ غزل، قصیده، مثنوی ۳. جمیل، جوان، خوشگل ≠ زشت، بدگل
تران ننلغتنامه دهخداتران نن . [ تْرا / ت ِ ن َن ْ ] (اِخ ) ولایتی است در لائوس که 84000 تن سکنه دارد و مرکز آن گزیانگ - کوآنگ است .
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) ترِنْت . رودی به انگلستان که با اوز می پیوندد وهامبر را تشکیل می دهد.
ترانتلغتنامه دهخداترانت . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) شهری است در ایتالیا که 63000 تن سکنه دارد. در قرن 16 م . اصلاحات و برقراری انضباطهای جالبی در مذهب کاتولیک در این شهر پی ریزی گردی