تراز مثبت نیتروژنpositive nitrogen balanceواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن مقدار نیتروژن مصرفی بیشتر از نیتروژن دفعشده است
ترازفرهنگ مترادف و متضاد۱. همسطح، هموار ۲. آلت سنجش همواری سطح، سطحنما ۳. آرایش، زینت، ۴. زردوزی، نقشونگار ۵. بالانس، تساوی، تعادل، مفاصاحساب، میزان، موازنه ۶. صنوبر ≠ ناهموار
ترازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ابزاری که بهوسیلۀ آن پستی و بلندی سطح چیزی را معلوم میکنند، و آن عبارت از یک لولۀ شیشهای است که مایعی با یک حباب هوا در آن وجود دارد و آن را در یک قاب یا
ترازلغتنامه دهخداتراز. [ ت َ ] (اِ) (اصطلاح فیزیک ) اسبابی است که بوسیله ٔ آن سطوح افقی را می توان تشخیص داد، برای تعیین اختلاف ارتفاع دو نقطه نیزبکار میرود. از اقسام آن تراز آب
نشانک تکقطبیِ بابرگشتبهصفرunipolar return to zero signalواژههای مصوب فرهنگستاننشانک/ سیگنالی تکقطبی که شکل موج آن دارای دامنۀ مثبت یا منفی است و تراز تصمیمگیری برای متمایزسازی یک منطقی و صفرِ منطقی در نصف نقطۀ اوج ولتاژ رخ میدهد متـ .
حجتلغتنامه دهخداحجت . [ ح ُج ْ ج َ ] (ع اِ) نمودار. دلیل . بینة. برهان . سلطان . امثولة. ثبت . آوند. (؟) آنچه بدان دعوی ثابت شود. مادل به علی صحة الدعوی . و قیل الحجة و الدلیل
رادیوآکتیویتهلغتنامه دهخدارادیوآکتیویته . [ ی ُ تی ت ِ ] (فرانسوی ، اِ مرکب ) اجسام رادیوآکتیو. در سال 1897 م . بکرل دانشمند فرانسوی ملاحظه نمود که چون املاحی از اورانیوم را در جعبه ٔ فل
ابوالعباسلغتنامه دهخداابوالعباس . [ اَ بُل ْ ع َب ْ با ] (اِخ ) مأمون بن مأمون خوارزمشاه . بازپسین امیر این خاندان . معاصر سلطان محمود غزنوی . و محمود حره ٔ کالجی دختر سبکتکین را ب
مفهوملغتنامه دهخدامفهوم . [ م َ ] (ع ص ، اِ) دانسته شده . به دل دریافته شده . (از آنندراج ). دانسته .دریافت شده . (از ناظم الاطباء). دریافته . شناخته شده . دانسته . ج ، مفاهیم .