ترازفرهنگ مترادف و متضاد۱. همسطح، هموار ۲. آلت سنجش همواری سطح، سطحنما ۳. آرایش، زینت، ۴. زردوزی، نقشونگار ۵. بالانس، تساوی، تعادل، مفاصاحساب، میزان، موازنه ۶. صنوبر ≠ ناهموار
ترازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ابزاری که بهوسیلۀ آن پستی و بلندی سطح چیزی را معلوم میکنند، و آن عبارت از یک لولۀ شیشهای است که مایعی با یک حباب هوا در آن وجود دارد و آن را در یک قاب یا
ترازلغتنامه دهخداتراز. [ ت َ ] (اِ) (اصطلاح فیزیک ) اسبابی است که بوسیله ٔ آن سطوح افقی را می توان تشخیص داد، برای تعیین اختلاف ارتفاع دو نقطه نیزبکار میرود. از اقسام آن تراز آب
رقابت انتخابیqualifying competitionواژههای مصوب فرهنگستانمسابقات چندجانبهای که برای بازیکنانِ نهچندان مطرح فرصت شرکت در مسابقات تراز اول را فراهم میکند
بازدارندۀ همرَفتconvective inhabition, CINواژههای مصوب فرهنگستانانرژی لازم برای انتقال شبهبیدرروِ بستههوا در راستای قائم از تراز اولیۀ آن به تراز همرَفت آزاد
افتوخیز 2rise and fallواژههای مصوب فرهنگستانمجموع ارتفاع سربالاییها با تغییر شیبهای متوالی در یک مسیر مشخص که نهایتاً به تراز اولیه بازمیگردد
منگولsiphon 2/ syphon 2واژههای مصوب فرهنگستانلولۀ انتقالدهندۀ آب از زیر سطح یک مانع با استفاده از دو شترگلو یکی در ابتدای لوله برای رساندن سطح آب به ارتفاعی پایینتر و یکی در انتهای لوله برای بازگرداندن آ
طرازلغتنامه دهخداطراز. [ طِ / طَ ] (اِخ ) مُعرّب تِراز که نام شهری است در ترکستان . (آنندراج ). شهریست نزدیک به اسپیجاب . (منتهی الارب ). درپایان اقلیم پنجم واقع شده ، طول آن یک