ترازیدنلغتنامه دهخداترازیدن . [ ت َ دَ ](مص ) ساختن و آراستن . (آنندراج ). ساختن و زینت دادن و آرایش کردن . (ناظم الاطباء). نیکو کردن ، و طراز نیز گویند. (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص
طرازیدنلغتنامه دهخداطرازیدن . [ طِ / طَ دَ ] (مص ) آرایش دادن . پیرایش کردن . (آنندراج ). آراستن . پیراستن . || راست کردن . ترتیب کردن . تنظیم کردن . ساختن : خود برآورد و باز ویران
طرازیدنفرهنگ انتشارات معین(طِ دَ) (مص م .) 1 - آرایش کردن ، آراستن . 2 - نظم و ترتیب دادن ، نیکو ساختن .
طرازیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آرایش دادن؛ آراستن.۲. نظموترتیب دادن؛ اصلاح کردن: ◻︎ رخ دولت بفروز، آتش فتنه بنشان / دل حکمت بزدای آلت ملکت بطراز (منوچهری: ۵۲). ٣. آماده کردن.
تراشیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ازاله، حلق ۲. تراش دادن، ۳. خراطی کردن، رندیدن ۴. زدودن، ستردن ۵. خراشیدن ۶. صاف کردن ۷. در آوردن، جعل کردن، ساختن ۸. خلق کردن
ترازندهلغتنامه دهخداترازنده . [ ت َ زَ دَ / دِ ] (نف ) سازنده . کارساز. زیبا و نیکو کننده . زینت و جمال دهنده . آرایش کننده . رجوع به تراز (مخفف ترازنده ) و ترازیدن شود.