ترازوفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ عام قپان، باسکول، ترازوی کفهدار (دیجیتال، ...)، میزان اجزای ترازو: کفه، شاهین، زبانه، پله
ترازوفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ په . ] (اِ.) 1 - ابزاری برای وزن کردن اجسام . 2 - نام هفتمین برج از دوازده برج منطقه البروج که خورشید در حرکت ظاهری خود مهر ماه در این برج دیده می شود.
تَرازوگویش خلخالاَسکِستانی: tarâzə دِروی: tarzə شالی: tarâze کَجَلی: târâzəg کَرنَقی: tarâzu کَرینی: tarâzu کُلوری: tarâzə گیلَوانی: tarâza لِردی: tarâzi
تَرازوگویش کرمانشاهکلهری: terâzü گورانی: terâzü سنجابی: terâzü کولیایی: terâzü زنگنهای: terâzü جلالوندی: terâzü زولهای: terâze: کاکاوندی: terâze: هوزمانوندی: terâze:
ترازو زدنلغتنامه دهخداترازو زدن . [ ت َ زو زَ دَ ] (مص مرکب ) چون روستائی در شهر وارد شود بازاریان ترازوی مس یا برنج بردارند و در قفای او روان شده آن ترازو را بهم زنند تا آوازی از آن
ترازو ساختنلغتنامه دهخداترازو ساختن . [ ت َ ت َ ] (مص مرکب ) ترازو کردن . ساختن و درست کردن ترازو : ز نارنج اگر طفل سازد ترازوکه نارنج و زر هر دو یکسان نماید. خاقانی .رجوع به ترازو کرد