ترادففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هممعنی بودن دو کلمه؛ مترادف بودن.۲. [قدیمی] ردیف هم شدن؛ پیاپی شدن.۳. [قدیمی] ردیف یکدیگر شدن در سواری.
ترادفلغتنامه دهخداترادف . [ ت َ دُ ] (ع مص ) یار یکدیگر و پی یکدیگر شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تعاون . (اقرب الموارد) (المنجد). || مناکحت نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم ا
تعریف ترادفیsynonym definition, synonymic definition, definition by synonyms, synonymous definition, synthetic definitionواژههای مصوب فرهنگستانتعریفی که در آن از مترادف یا مترادفهای یک مفهوم برای توصیف آن استفاده میشود
علی الترادفلغتنامه دهخداعلی الترادف . [ ع َ لَت ْ ت َ دُ ] (ع ق مرکب ) پیاپی . پی درپی . متوالیاً. پشت سر هم . ریسه . بدنبال هم . برپی هم . یکی پس از دیگری : علی الترادف والتوالی کتراد
علی الترادفلغتنامه دهخداعلی الترادف . [ ع َ لَت ْ ت َ دُ ] (ع ق مرکب ) پیاپی . پی درپی . متوالیاً. پشت سر هم . ریسه . بدنبال هم . برپی هم . یکی پس از دیگری : علی الترادف والتوالی کتراد
توالیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ترتیب مسلسل، ترادف، تسلسل، تعاقب▲، پیروی تبعیت، تابعیت توالی منطقی، پردازش، الگوریتم، استدلال پروسه، فرآیند، چرخه رشته، سلسله، ردیف، سری، صف، سریال،