تراحملغتنامه دهخداتراحم . [ ت َ ح ُ ] (ع مص ) با یکدیگر ببخشودن . (زوزنی ). بر یکدیگر بخشودن . (دهار). بیکدیگر مهربانی کردن . (منتهی الارب ). یکدیگر را مهربانی کردن . (ناظم الاطب
تراکمه ٔ بالالغتنامه دهخداتراکمه ٔ بالا. [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 189هزارگزی جنوب خاوری کنگان و در کنار راه فرعی گله دار به لا
تراکمه ٔ پائینلغتنامه دهخداتراکمه ٔ پائین . [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه ، در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 123هزارگزی جنوب خاوری کنگان و بر کنار راه فرعی لار به گل
تراجمفرهنگ مترادف و متضاد۱. ترجمانها، ترجمهها ۲. بیوگرافیها، زندگی نامهها، شرح حالها، ۳. بههم دشنام دادن، (به یکدیگر) سنگ انداختن ۴. سنگپراکنیها ۵. دشنامدهیها
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ابی عبداﷲبن محمدبن خالدبن عبدالرحمان بن محمدبن علی قمی کوفی مکنی به ابوجعفر و معروف به برقی . از روات فقهاء شیعه . اصل او از کوفه اس
حمیتلغتنامه دهخداحمیت . [ ح َ ی َ ] (ع اِمص ) مخفف حَمیَّت : کس چه داند که روسپی زن کیست در دل کیست شرم و حمیت و چم . خطیری .هرگز انگشت بتو بر ننهادستم که من از مادر باحمیت زادس
مناهیلغتنامه دهخدامناهی . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مَنهی ّ و مَنهیَّة. منهیات . چیزهای نهی شده . گناهان و جرایم . (از ناظم الاطباء). افعال بازداشته شده ، یعنی افعالی که در شرع ممنو
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن خالدبن عبدالرحمان بن محمدبن علی . مکنی به ابوجعفر. وی اصلا از مردم کوفه است از بزرگان محدثین امامیه معدودو خداوند مصنفات مفید
تراکمه ٔ بالالغتنامه دهخداتراکمه ٔ بالا. [ ت َ ک ِ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان تراکمه در بخش کنگان شهرستان بوشهر است که در 189هزارگزی جنوب خاوری کنگان و در کنار راه فرعی گله دار به لا