تراجمفرهنگ مترادف و متضاد۱. ترجمانها، ترجمهها ۲. بیوگرافیها، زندگی نامهها، شرح حالها، ۳. بههم دشنام دادن، (به یکدیگر) سنگ انداختن ۴. سنگپراکنیها ۵. دشنامدهیها
تراجملغتنامه دهخداتراجم . [ ت َ ج ُ ] (ع مص ) با یکدیگر سنگ انداختن . (زوزنی ). سنگ اندازی کردن با هم . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (اقرب الموارد) (المنجد): تراجموا بالحجاره ؛ س
تراجملغتنامه دهخداتراجم . [ ت َ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ تُرْجُمان و تَرْجَمان و تَرْجَمة. (از منتهی الارب ). ج ِترجمان که به ترکی قبلماچی باشد. (آنندراج ). ج ِ تُرْجُمان و تَرْجَمان و ت
سابقلغتنامه دهخداسابق . [ ب ِ ] (اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام از تذکره ٔ «تراجم احوال شرقیون » ویلیام بیل نقل میکند: میرزا یوسف بیک متخلص به سابق شاعری درویش سیرت بود و بسال 1098 ه
ام محمدلغتنامه دهخداام محمد. [ اُم ْ م ِ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) در اصطلاح علم رجال و تراجم ، کنیه ٔ حضرت فاطمه دخترپیغمبر اسلام (ص ) است . (از ریحانة الادب ج 6 ص 241).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن هبةاﷲبن احمدبن محمدبن حسن ، معروف به ابن عساکر دمشقی شامی شافعی و مکنی به ابوالفضل یا ابوالیمن . صاحب روضات الجنات گوید: در کتب تراج
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن حسن حارثی . معروف به ابن طولون . متوفی بسال 953 هَ . ق . او راست : الغرف العلیة فی تراجم مشاهیر الحنفیة. (کشف الظنون ).