تراثلغتنامه دهخداتراث . [ ت ُ ] (ع اِ) میراث . (آنندراج )(ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه از مرده بکسی رسد. (منتهی الارب ) (المنجد) (ناظم الاطباء). و اصل التاء فیه واو.
تراسلغتنامه دهخداتراس . [ ت َ راس س ] (ع مص ) با یکدیگر راز گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از المنجد) (از اقرب الموارد).
تُّرَاثَفرهنگ واژگان قرآنارث (ارث و وراثت به معناي انتقال قهري و بدون معامله دسترنج کسي است به غير ، و به همين جهت مالي را که از ميت به وارثش منتقل ميشود ميراث - با قلب واو به ي - و ترا
تراث تقليديدیکشنری عربی به فارسیاموزش , معرفت , دانش , مجموعه معارف وفرهنگ يک قوم ونژاد , فرهنگ نژادي , افسانه هاوروايات قومي , فاصله بين چشم ومنقار (يا دماغ) حيوانات
تُّرَاثَفرهنگ واژگان قرآنارث (ارث و وراثت به معناي انتقال قهري و بدون معامله دسترنج کسي است به غير ، و به همين جهت مالي را که از ميت به وارثش منتقل ميشود ميراث - با قلب واو به ي - و ترا