ترابهلغتنامه دهخداترابه . [ ت ِ ب َ / ب ِ ] (اِ) طعامی که آب بیش از حد در آن کرده باشند. با آبی بسیار، در حالی که کمی آب مطلوب است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
ترابةلغتنامه دهخداترابة. [ ت ُب َ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (منتهی الارب ). شهری به یمن ، و خارزنجی گوید وادیی است . (معجم البلدان ).
ترأبللغتنامه دهخداترأبل . [ ت َ رَءْ ب ُ ] (ع مص ) دزد شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تلصص . (اقرب الموارد) (المنجد). || بی سردار و حاکم کارزار کردن . (از منتهی الارب ) (ن
تابةنانپزیگویش اصفهانی تکیه ای: -------- طاری: --------- طامه ای: --------- طرقی: --------- کشه ای: --------- نطنزی: --------
ترابةلغتنامه دهخداترابة. [ ت ُب َ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (منتهی الارب ). شهری به یمن ، و خارزنجی گوید وادیی است . (معجم البلدان ).
حسودلغتنامه دهخداحسود. [ ح َ ] (ع ص ) بدخواه . (دهار). رشکور. رشک آور. رَشگن . رشگین . بدخواه وکینه رو. (مهذب الاسماء). بدسگال . (تاریخ بیهقی ). تنگ چشم . رشک بر. آنکه زوال نعمت
بازبدیلغتنامه دهخدابازبدی . [ زَ دا ] (اِخ ) خرّه ای است نزدیک باقردی از ناحیه ٔ جزیره ٔ ابن عمر. بازبدی در سمت غربی دجله و باقِردَی در سمت شرقی آن است و این دو محل دو خره اند مقا
نباغهلغتنامه دهخدانباغه . [ ن َب ْ با غ َ ] (ع ص ) تأنیث نباغ است . (از منتهی الارب ). رجوع به نباغ شود. || محجة نباغة؛ راه گردناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یث