ترابرددیکشنری فارسی به انگلیسیcarriage, conveyance, draft, freight, haul, transit, transport, transportation
ترابُرد 1transportواژههای مصوب فرهنگستانجابهجایی مواد در سامانههای زیستی از خلال غشا، بهویژه غشای یاخته
ترابُرد 2transvectionواژههای مصوب فرهنگستانماتریسی مربعی که همۀ درایههای واقع بر قطر اصلی آن برابر یک و دیگر درایههای آن بهجز یکی از آنها همگی برابر صفرند
ترابُرد تودهایbulk transportواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن مواد محلول یا ذرات جامدی که به علت بزرگی قادر به عبور از غشای یاخته به روش پخش ساده یا ترابُرد فعال نیستند، با ایجاد فرورفتگی یا برجستگی در غشا