تذکیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندرز، پند، پنددهی، تذکر، خطابه، ذکر، صلاحگویی، موعظه، نصح، نصیحت، وعظ، یادکرد ۲. پند دادن، نصیحت کردن، اندرز دادن ۳. یادآوری کردن ۴. موعظه کردن، وعظ کردن
تذکیرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) یاد کردن ، به یاد آوردن ، پند دادن . 2 - (اِمص .) یادآوری پند - دهی . ج . تذکیرات .
عطونلغتنامه دهخداعطون . [ ع َ ] (ع ص ) شتر خوابیده در عَطَن .تذکیر و تأنیث در آن یکسان است . (از منتهی الارب ).
ایلغتنامه دهخداای . [ اَی ْ ی ُ ] (ع اِ) اسم معرب و بعضی آنرا مبنی دانسته اند و برای استفهام آید در عاقل و غیر عاقل و به معنی کدام میباشد مانند: ایهم اخوک . و فبای حدیث بعده ی
عسبارةلغتنامه دهخداعسبارة. [ ع ِ رَ ] (ع اِ) بچه ٔ کفتار از گرگ . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و گویند تذکیر و تأنیث آن برابر است . (از اقرب الموارد). حیوانی که از کفتار
بحوثلغتنامه دهخدابحوث .[ ب َ ] (ع ص ، اِ) شتری که به دست خود خاک کاویده پس خود اندازد. (منتهی الارب ). باحث . || بسیار بحث کننده ، تذکیر و تأنیث در آن یکسان است . (منتهی الارب
تجزیهلغتنامه دهخداتجزیه . [ ت َ ی َ ] (ع مص ) پاره پاره کردن و تقسیم کردن چیزی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جزء جزء کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). جزء جزء و پاره پاره کردن .(فره