تنکراتلغتنامه دهخداتنکرات . [ ت َ ن َک ْ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ تنکر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمدبن اسحاق بن موسی بن مهران اصفهانی مکنی به ابونعیم . محدّثی مشهور است و کتابی مأثور دارد مسمّی بحلیةالأولیاء که نام شری
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عمربن سریج . او پسرزاده ٔ سریج بن یونس بن ابراهیم بن حارث مروزی است که از معارف زهاد و اصحاب کرامات بشمار میرود. ابن سریج خود رئیس ش