تذریحلغتنامه دهخداتذریح . [ ت َ ] (ع مص ) کاغله در طعام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ذراح انداختن در طعام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ذراریح که نوعی سم است ، در ط
تفریحاًلغتنامه دهخداتفریحاً. [ ت َ ح َن ْ ] (ع ق )برای بازی و تفرج و تماشا و گشت و گذار. (ناظم الاطباء). || بطور لهو و لعب . (ناظم الاطباء).
تشریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاویل، تعریف، تفسیر، توجیه، توصیف، توضیح، ۲. شرح، وصف ۳. کالبدشکافی، کالبدشناسی
تشریح کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. توضیحدادن، تبیین کردن، شرح دادن ۲. شرحه شرحه کردن، قطعه قطعه کردن، کالبد شکافی کردن
تصریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح ۲. آشکار گفتن، صریح بیان کردن
مذرحلغتنامه دهخدامذرح . [ م ُ ذَرْ رِ ] (ع ص ) آنکه ذراریح در طعام اندازدو آن را زهردار کند. (از ناظم الاطباء). شخصی که ذرّاح در طعام اندازد. (آنندراج ). نعت فاعلی است از تذریح
مذرحلغتنامه دهخدامذرح . [ م ُ ذَرْ رَ ] (ع ص ) طعام مذرح ؛ طعام که ذراح [ جانور خرد سمی ] در آن اندازند. (از متن اللغة). طعامی که سم ذراریح در آن کرده باشند. مذروح . (از اقرب ال
تفریحاًلغتنامه دهخداتفریحاً. [ ت َ ح َن ْ ] (ع ق )برای بازی و تفرج و تماشا و گشت و گذار. (ناظم الاطباء). || بطور لهو و لعب . (ناظم الاطباء).