تدنلغتنامه دهخداتدن . [ ت َ دَ ](مص ) تنیدن : وسواس بدسگال تو گشته کفن بر اوچون تار کرم پیله که بر خود ز خود تده .نزاری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تدنلغتنامه دهخداتدن .[ ] (اِخ ) لقب عام ملوک شاش (چاچ ). (آثار الباقیه ).... شماره ٔ این خانواده های محلی در ماوراءالنهر که پس از تجزیه ٔ دولت ساسانی رایت استقلال افراشته اند ب
تدنیسفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) شوخگین کردن ، به چرک آلودن ، ریمناک کردن . 2 - (اِمص .) شوخگینی ، چرکینی ؛ ج . تدنیسات .
تدنسلغتنامه دهخداتدنس . [ ت َ دَن ْ ن ُ ] (ع مص ) شوخگن شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ریمناک گردیدن جامه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چرکین شدن . (آنندراج ). ریمناک و
تدنیسفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) شوخگین کردن ، به چرک آلودن ، ریمناک کردن . 2 - (اِمص .) شوخگینی ، چرکینی ؛ ج . تدنیسات .
تدنسلغتنامه دهخداتدنس . [ ت َ دَن ْ ن ُ ] (ع مص ) شوخگن شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ریمناک گردیدن جامه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چرکین شدن . (آنندراج ). ریمناک و
تدنقلغتنامه دهخداتدنق . [ ت َ دَن ْ ن ُ ] (ع مص ) در شاهد ذیل ظاهراًتدنیق و بمعنی دقت نظر در معاملات و نفقات آمده است : با غلامان ترک و معارف لشکر در مواجب و جامگیات و اقطاعات ط
تدنولغتنامه دهخداتدنؤ. [ ت َ دَن ْ ن ُءْ ] (ع مص ) برانگیختن کسی را بر فرومایگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد): نفس فلان تتدنأه . (اقرب الموارد)
تدنیلغتنامه دهخداتدنی . [ ت َ دَن ْ نی ] (ع مص ) نزدیک درآمدن اندک اندک . (تاج المصادر بیهقی ). نزدیک آمدن . (زوزنی ). اندک اندک نزدیک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاط