تدفیفلغتنامه دهخداتدفیف . [ ت َ ] (ع مص ) زود بکشتن خسته . (زوزنی ). شتاب کردن در کشتن خسته . || شتاب نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموار
تخفیففرهنگ مترادف و متضاد۱. تقلیل، تنزل، کاهش ۲. آرامسازی، آرامش، تسکین ۳. حذف ۴. کاستن ۵. سبک کردن، سبک گردانیدن ≠ تشدید
تخفیفدیکشنری فارسی به انگلیسیallowance, concessionary, cut, extenuation, mitigation, rebate, retrenchment
شتاب نمودنلغتنامه دهخداشتاب نمودن . [ ش ِ ن َ / ن ِ / ن ُ دَ ] (مص مرکب ) شتافتن . عجله کردن . به سرعت کاری را انجام دادن : تَدفیف ؛شتاب نمودن . دِفاف . مُدافِفَة؛ شتاب نمودن در کشتن
مدففلغتنامه دهخدامدفف . [ م ُ دَف ْ ف ِ ] (ع ص ) سنام مدفف ؛ کوهان فروافتاده بر دو پهلوی شتر. (منتهی الارب ) (متن اللغة). || شتاب کننده و تعجیل کننده در کشتن خسته . (آنندراج ) (
رختلغتنامه دهخدارخت . [ رَ ] (اِ) اسباب و متاع خانه . (آنندراج ) (انجمن آرا) (از لغت محلی شوشتر نسخه ٔخطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ سروری ). گرانبهای از اسباب
demobilizesدیکشنری انگلیسی به فارسیتخفیف می دهد، بحالت صلح دراوردن، دموبیلیزه کردن، از حالت بسیج بیرون اوردن