تدریجلغتنامه دهخداتدریج . [ ت َ ] (ع مص ) درنَوَردیدن . (دهار). درنوردیدن نامه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (از المنجد). || پله قرار دادن بنا را. (
تدریجفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - درجه به درجه پیش رفتن . 2 - آهسته آهسته کاری را انجام دادن .
تدریجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درجهبهدرجه پیش رفتن؛ پلهپله بالا رفتن.۲. آهستهآهسته و گاهگاه کاری کردن.
تدریجیلغتنامه دهخداتدریجی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تدریج .- تدریجی کردن کاری را ؛ عملی را به آهستگی و دوام انجام دادن .- عمل تدریجی ؛ کاری که به آرامی و آهستگی و کم کم اجرا ش
تدریجاًلغتنامه دهخداتدریجاً. [ ت َ جَن ْ ] (ع ق ) متدرجاً و بطور تدریج و آهستگی .(ناظم الاطباء). به تدریج . خردخرد. کم کم . رفته رفته .
تدریجیلغتنامه دهخداتدریجی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تدریج .- تدریجی کردن کاری را ؛ عملی را به آهستگی و دوام انجام دادن .- عمل تدریجی ؛ کاری که به آرامی و آهستگی و کم کم اجرا ش
تدریجاًلغتنامه دهخداتدریجاً. [ ت َ جَن ْ ] (ع ق ) متدرجاً و بطور تدریج و آهستگی .(ناظم الاطباء). به تدریج . خردخرد. کم کم . رفته رفته .