تدریلغتنامه دهخداتدری . [ ت َ دَرْ ری ] (ع مص ) فریفتن . (تاج المصادر بیهقی ). فریب دادن صید را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المنجد) (اقرب الموارد). فریب دادن شکار را. (ناظم الاط
تدریجاًلغتنامه دهخداتدریجاً. [ ت َ جَن ْ ] (ع ق ) متدرجاً و بطور تدریج و آهستگی .(ناظم الاطباء). به تدریج . خردخرد. کم کم . رفته رفته .
تدریجاًلغتنامه دهخداتدریجاً. [ ت َ جَن ْ ] (ع ق ) متدرجاً و بطور تدریج و آهستگی .(ناظم الاطباء). به تدریج . خردخرد. کم کم . رفته رفته .