تدخینلغتنامه دهخداتدخین . [ت َ ] (ع مص ) دود کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی )(آنندراج ). دود برآمدن از آتش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بلند شدن دود آتش . (اقرب الموارد).
تدوینفرهنگ مترادف و متضاد۱. تالیف، تهیه، گردآوری، مدونسازی ۲. تالیف کردن، جمع کردن، گردآوری کردن، مدون ساختن
چپقفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی آلت تدخین با دستۀ چوبی و سر سفالی که توتون را در سر آن میریزند و دود میکنند.