تدخليدیکشنری عربی به فارسیفضول , فضولا نه , سرزده (اينده) , ناخوانده(وارد شونده) , بزور داخل شونده , فرو رونده
تدخللغتنامه دهخداتدخل . [ ت َ دَخ ْخ ُ ] (ع مص ) درآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ضد خروج . (المنجد) (اقرب الموارد). || اندرآمدن اندک اندک . (تاج المصادر بیهقی