تدبیرفرهنگ مترادف و متضادپایاننگری، تمهید، چاره، چارهاندیشی، حزم، درایت، رایزنی، سیاست، شگرد، کیاست، مشورت، مشی، وسیله
تدبیردیکشنری فارسی به انگلیسیart, circumspection, contrivance, counsel, device, devise, diplomacy, expediency, expedient, idea, maneuver, manoeuvre, policy, politics, reason, resourcefulnes
تدبیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی اره، چاره، روش، وسیله، مصلحت، اقتضا، انتخاب، راه، تکنیک، راهحل تمهید، چارهاندیشی، درایت، اندیشه سیاست، شگرد، دیپلماسی، نکات خاص، راهوچاه،
تدبیرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) به پایان کاری اندیشیدن . 2 - اندیشیدن . 3 - مشورت کردن . 4 - (اِمص .) پایان بینی . 5 - شور، مشورت .
يُدَبِّرُفرهنگ واژگان قرآنتدبير مي کند (تدبير به معناي اين است که چيزي را دنبال چيزي بياوري ، و مقصود از آن اين است که اشياي متعدد و مختلف را طوري تنظيم کني و ترتيب دهي که هر کدام در جاي