تخیلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق تخیل، قوۀ تخیل، خلاقیت، نوآوری ابتکار، ابداع، خلقت، آفرینش، تولید خیالبافی، توهم، خیالپردازی، مالیخولیا، ناخوشی دماغی قریحه، استعداد، ذوق ص
تخیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به خیال آوردن؛ به کار انداختن خیال؛ پنداشتن؛ گمان کردن.۲. (اسم) پندار؛ گمان.
تخیل بازتولیدیreproductive imaginationواژههای مصوب فرهنگستاننوع غیرخلاق تخیل که در آن تصاویر برمبنای الگوهای تجربهشدۀ پیشین به وجود میآید
تخیل بازگشتrelapse fantasyواژههای مصوب فرهنگستانخیالپردازی هدایتشده (guided imagery) که در آن فرد موقعیتهای احتمالی منجر به بازگشت را در ذهن خود به تصویر میکشد
تخیل خلاقcreative imaginationواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن عناصر ناخودآگاه نهفته با افکار آگاهانه برای ایجاد تصورات و افکار جدید سازماندهی میشوند