تخیللغتنامه دهخداتخیل . [ ت َ خ َی ْ ی ُ ] (ع مص ) خیال بستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). صورت بستن چیزی مر کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).در خیال آوردن . (غیاث اللغا
تخیل کردنلغتنامه دهخداتخیل کردن . [ ت َ خ َی ْ ی ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) صورت بستن . در خیال آوردن : هرکه با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافت بجز اودر نظرش یار تخیل نکند. سعدی .رجوع به تخیل
تخیل بازتولیدیreproductive imaginationواژههای مصوب فرهنگستاننوع غیرخلاق تخیل که در آن تصاویر برمبنای الگوهای تجربهشدۀ پیشین به وجود میآید
تخیل بازگشتrelapse fantasyواژههای مصوب فرهنگستانخیالپردازی هدایتشده (guided imagery) که در آن فرد موقعیتهای احتمالی منجر به بازگشت را در ذهن خود به تصویر میکشد
تخیل کردنلغتنامه دهخداتخیل کردن . [ ت َ خ َی ْ ی ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) صورت بستن . در خیال آوردن : هرکه با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافت بجز اودر نظرش یار تخیل نکند. سعدی .رجوع به تخیل