تخمینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال برآورد، تقریب، تعیین، نظر ارزیابی، ارزشیابی، محاسبه، تقویم، ارزشگذاری، سنجش، اندازهگیری قیاس، فرض، گمان، حدس ملاحظه، مقایسه برداشت، جمع
تخمینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برآورد کردن.۲. وزن یا اندازه یا بهای چیزی را از روی حدس و گمان معیّن کردن.۳. بهگمان سخن گفتن.
تخميندیکشنری عربی به فارسیبراورد , ديدزني , تخمين , تقويم , ارزيابي , قيمت , شهرت , اعتبار , براوردکردن , تخمين زدن , حدس , گمان , ظن , فرض , حدس زدن , کار حدسي , گمان بردن
تخمین زدنلغتنامه دهخداتخمین زدن . [ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) برآورد کردن .دید زدن در اندازه . رجوع به تخمین و تخمیناً شود.
پیشبینی زمینلرزهearthquake predictionواژههای مصوب فرهنگستانتخمین زمان و مکان و بزرگی زمینلرزۀ آینده متـ . پیشبینی زلزله
محتملترین تعدادmost probable number, MPNواژههای مصوب فرهنگستانتخمین چگالی میکربی در واحد حجم نمونۀ آب براساس نظریۀ احتمالات