تخمیفرهنگ انتشارات معین(تُ) (ص .) 1 - ویژگی حیوانی که از نژاد بهتر است و برای تولید مثل از آن استفاده می شود. 2 - ویژگی گیاهی مناسب برای گرفتن تخم به منظور استفاده در کاشت بعدی (کشاور
تخمیلغتنامه دهخداتخمی . [ ت ُ ] (ص نسبی ) که تخم گذارد: مرغ تخمی . || که برای کاشتن تخمهایش گذارند تا سخت درشت و رسیده شود: خیار تخمی . بادنجان تخمی . کدوی تخمی . || که برای فحل
تخمیناًلغتنامه دهخداتخمیناً. [ ت َ نَن ْ ] (ع ق ) بطور حدس و گمان . نقیض یقیناً. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). کمابیش . بیش و کم . نزدیک . رجوع به تخمین شود.
نان خواهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتخمی زردرنگ و خوشبو، با طعمِ کمی تند و تلخ که گاهی روی نان میریختهاند؛ جوانی؛ زنیان؛ زینان؛ زینیان؛ ساسم.
تخمیناًلغتنامه دهخداتخمیناً. [ ت َ نَن ْ ] (ع ق ) بطور حدس و گمان . نقیض یقیناً. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). کمابیش . بیش و کم . نزدیک . رجوع به تخمین شود.
fermentدیکشنری انگلیسی به فارسیتخمیر، اضطراب، مایه، جوش، ماده تخمیر، ترش شدن، مخمرشدن، ور امدن، برانگیزاندن، تهییج کردن