تخلیدلغتنامه دهخداتخلید. [ ت َ ] (ع مص ) جاویدان کردن . (تاج المصادر بیهقی ). جاودانه کردن . (دهار). جاوید کردن . (زمخشری ). همیشه داشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء
تَخْلُدُونَفرهنگ واژگان قرآنجاودانه مي شويد(از خلود به معناي برائت و دوري هر چيز از در معرض فساد بودن و باقي ماندنش بر صفت و حالتي است که دارد ، عرب هر چيزي را که زود فاسد نميشود با کلمه
جاودان کردنلغتنامه دهخداجاودان کردن . [ وِ ک َ دَ ](مص مرکب ) ابدی ساختن . تخلید. (زمخشری ). تَأبید.
اخیلوسلغتنامه دهخدااخیلوس . [ اَ ] (اِخ ) اخلوس . پسر ثتیس و پله پادشاه میریمیدن ها و مشهورترین قهرمانان یونان ، که نام او با آثار همر تخلید شده است . طبق بعض روایات مادر وی پس از
جاویدان کردنلغتنامه دهخداجاویدان کردن . [ک َ دَ ] (مص مرکب ) دائمی ساختن . همیشگی و پیوسته ساختن . تخلید. رجوع به جاویدان و جاویدانه کردن شود.
جاوید کردنلغتنامه دهخداجاوید کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تأبید. (دهار). تخلید. (زمخشری ). اخلاد. (ترجمان القرآن ). ابدی ساختن . مخلد کردن . رجوع به جاوید و ترکیبات آن شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ](اِخ ) ابن علی بن خیران الکاتب المصری . مکنی به ابومحمد و ملقب بولی الدوله . یاقوت گوید: او پس از وفات پدرش علی بجای او بمصر صاحب دیوان انشاء شد