تخفیضلغتنامه دهخداتخفیض . [ ت َ ] (ع مص ) آهسته گفتن سخن . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): خَفّض القول یا فلان ؛ آهسته بگو ای فلان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || آسان و سبک ک
تخفيضدیکشنری عربی به فارسیکاهش , تنزل قيمت پول , تخفيف , نزول , کاستن , تخفيف دادن , برات را نزول کردن , تقليل , ساده سازي
تخفیففرهنگ مترادف و متضاد۱. تقلیل، تنزل، کاهش ۲. آرامسازی، آرامش، تسکین ۳. حذف ۴. کاستن ۵. سبک کردن، سبک گردانیدن ≠ تشدید
تخفیفدیکشنری فارسی به انگلیسیallowance, concessionary, cut, extenuation, mitigation, rebate, retrenchment
مخفضلغتنامه دهخدامخفض . [ م ُ خ َ ف ف ِ ](ع ص ) کسی که آسان و سبک کند کار را. (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه هر چیزی را سبک و آسان می کند. (ناظم الاطباء). و
آسانلغتنامه دهخداآسان . (ص ، ق ) خوار. سهل . هَین . یَسیر. اَهوَن . مُیسر. میسور. مقابل دشوار، سخت ، صعب ، دشخوار، مشکل . نض : بدان آنگهی زال اندیشه کردوز اندیشه آسانترش گشت درد
demobilizesدیکشنری انگلیسی به فارسیتخفیف می دهد، بحالت صلح دراوردن، دموبیلیزه کردن، از حالت بسیج بیرون اوردن