تخفيضدیکشنری عربی به فارسیکاهش , تنزل قيمت پول , تخفيف , نزول , کاستن , تخفيف دادن , برات را نزول کردن , تقليل , ساده سازي
تخفیضلغتنامه دهخداتخفیض . [ ت َ ] (ع مص ) آهسته گفتن سخن . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): خَفّض القول یا فلان ؛ آهسته بگو ای فلان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || آسان و سبک ک
تَفِيضُفرهنگ واژگان قرآنلبريز مي شود(از کلمه فيض به معني لبريز شدن بر اثر پري است ، وقتي گفته ميشود فاض الاناء بما فيه معنايش اين است که ظرف از آنچه که در آن است لبريز شد )
تخفيفدیکشنری عربی به فارسیميرايي , تضعيف , تبديل , تغيير , تخفيف جرم , رقيق سازي , ترقيق , رقيق شدگي , محلول , ابکي