تخطیدیکشنری فارسی به انگلیسیcontravention, encroachment, flout, offense, transgression, violation, wrongdoing
تختیلغتنامه دهخداتختی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تخت . || (اِ) لوحی که کودکان بروی آن علم و عمل خط می آموزند. || خاتم سنگی . || صدر. سینه . (ناظم الاطباء).
تخطی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تجاوز کردن، تعدی کردن، تخلف کردن، عدول کردن ۲. تمرد کردن، سرپیچی کردن
جُرم تعزیریtazir crimeواژههای مصوب فرهنگستانتخطی جزئی از قوانین اسلامی که نوعی تخلف در مقابل جامعه محسوب شود نه خداوند
جُرم حدّیhudud crimeواژههای مصوب فرهنگستانتخطی از قوانین اسلامی که شامل جرایمی مانند سرقت و زنای محصنه و لواط و مصرف الکل است
جُرم سیاسیpolitical crimeواژههای مصوب فرهنگستانتخطی از قانون بهصورت سلبی یا ایجابی که امنیت یا موجودیت حکومت را تهدید میکند، مانند جاسوسی و توطئه و خیانت و آشوب
جُرم شخص حقوقیcorporate crime, organisational crimeواژههای مصوب فرهنگستانتخطی مجرمانه از اساسنامه توسط یک شخصیت حقوقی مستقل یا مدیرعامل یا کارکنان یا نمایندۀ قانونی شرکت برای سودرسانی به شرکت
جُرم یقهسفیدهاwhite-collar crimeواژههای مصوب فرهنگستانتخطی عاری از خشونت صاحبمنصبان یا کارشناسان خبرۀ اقتصادی از حقوق کیفری با اتکا بر دانش حرفهای یا نفوذ سیاسی به قصد بهرهبرداری مالی