تخرجلغتنامه دهخداتخرج . [ ت َ خ َرْ رُ ] (ع مص ) به علم رسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). به علم رسیدن و ادب یافتن . (آنندراج ). فرا راه افتادن در علم و ادب و برساخته شدن . (منتهی ا
لَا تُخْرِجُونَفرهنگ واژگان قرآنبیرون نکنید (عبارت"وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِيَارِکُمْ"یعنی : يكديگر را از خانه هاى خود آواره نكنيد)
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) الغفاریة. قال ابوعمر کانت تخرج مع النبی (ص ) فی مغازیه تداوی الجرحی و تقوم علی المرضی حدیثها ان النبی (ص ) قال لعائشة هذا علی اول الناس
حبسلغتنامه دهخداحبس . [ ح ُ ] (اِخ ) زمخشری گوید: کوهی است مر بنی قرة را. و دیگران گفته اند: میان حرة بنی سلیم و الوارقیة باشد. و در حدیث عبداﷲبن حبشی آمده است : تخرج نار من حب
حاتمیلغتنامه دهخداحاتمی . [ ت ِ ] سمعانی درانساب گوید: هذه النسبة الی جدالمنتسب . والمشهور بهذه النسبة الحسن احمدبن محمدبن عبدوس بن حاتم الحاتمی الفقیه کان من علماء اصحابنا الشاف